![]() |
![]() |
|
| به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید |
|
امشب خیال رویت بر من دمی گذر کرد در هر تپش دوباره قلبم تورا طلب کرد امشب دوباره بی تو من ماندم و سیاهی با یک بغل پر از غم یک حس بی قراری این روزها به سرعت هریک به شب رسیدند تاری ز بی قراری بر پیکرم تنیدند چیزی درون قلبم نام تو را صدا کرد با یاد نامت انگار بغض مرا رها کرد پ.ن:نمیشه اسمش را شعر کذاشت بهتره بگیم بیان احساس حالا هر چی هست من یعد از مدتها شعر گفتم شاید چون مدتها بود غمگین و دلتنگ نبودم دیشب خیلی دل تنگ بودم ین را نوشتم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای و من برای زندگی تورا بهانه میکنم |
|
RSS
|