![]() |
![]() |
|
| به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید |
|
صبح میشه با اینکه دلت خونه پامیشی میری حموم زیر دوش اب روی سرت که میریزه اروم اروم اشکات میاد پایین دم در حومو باز نقاب خنده را میزنی مامانت چه گناهی داره اخه؟میخندی با شادی سلام میکنی و یه چیزی تو دلت میگه الکی نخند اما تو میخندی واسه خاطر بقیه میزنی از خونه بیرون دلتنگی باز بهت هجوم میاره اهنگ گوش میدی بغض میکنی کلاس نمیری میری راه میری مبایل را هم خاموش میکنی باز به خونه که میرسی نقاب میزنی می خندی مامانت میگه اخی فدای خنده هات بشم خوبی؟ به زور لبخندت را عمیق تر میکنی میگی اره بابا چیزی نشده تو دلت یکی داد میزنه فقط خفه شو میری توی تختت اهنگ میذاری بالش را بغل میکنی گاوت را هم سرت را توی بالش فرو میکنی میشی خودت خود دلتنگ غمگینت باز مامنت که میاد الکی میگی وای از زر خواب چشمام باز نمیشه مامانت میره افاق رنگ میزنه الو چته باز؟ -هیچی بابا داشتم شیرینی میخوردم صدام این جوریه اخر شب دیگه خودتی در را میبندی دلت بی قرار میشه بی خبری خیلی بده خیلی اهنگ میذاری و میشی خودت خود تنهای غمگینت اون وقت صدای هق هقت بلند میشه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای و من برای زندگی تورا بهانه میکنم |
|
RSS
|