![]() |
![]() |
|
| به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید |
|
دقیقا یک سال پیش بود چند ماهی از اشنایی ام با یکی از دوستام میگذشت خیلی اتفاقی اون شب توی صفحه ی ۳۶۰ اون دوستم ادرس وبلاگش را دیدم و خوندن مطالب اون دوست که همش توی لحظه های دلتنگی نوشته شده بود حالم را تغییر داد همون شب تصمیم گرفتم بنویسم و اسم وبلاگ را سر ۲ دقیقه انتخاب کردم و اولین پستم را نوشتم حالا یه سال از اون شب میگذره شبهای بارانی من دلگیر نباش از من باور کن روزهای خوبی را سپری نمیکنم تولدت یادم بود اما نمی خواستم چیزی بنویسم برات اما دیدن پست محمد و اینکه فهمیدم کسی هست که تولدت را یادش باشه تصمیمم عوض شد دلم برات میسوزه می دونی چرا؟ اخه تو یک سال گذشته تو همدم و شاهد لحظه های قشنگ زندگی من بودی اما من حتی حوصله تولدت را ندارم چه روزها و شبهای زیبایی را من در این یکسال تجربه کردم و حالا اصلا شبهام بدون بارون نیست می بینی؟حق دارم چیزی برات ننویسم خسته ام,از این روزهای دلگیر که خودم را گول میزنم خسته ام دل تنگم از این روزها که بی خبر هستم دلم تنگ است از این روزها که مجبورم بخندم دل تنگم حالا یه سال از اون روزا داره می گذره دیگه نه اون وبلاگ اپ میشه و نه من اون دوست عزیز را دارم میبینی؟این جوری به نظرت میشه تولد گرفت؟ اخ ببخشید باز که همه ی غمهام مال تو شد شبهای بارانی من تولدت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 10:34 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
کاش بدونی ماتم دنیام بی تو فقط گریه می خوام |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 شهریور1386ساعت 11:9 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای و من برای زندگی تورا بهانه میکنم |
|
RSS
|