![]() |
![]() |
|
| به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید |
|
یک شبهایی وقتی در گرداب دریای بی تو بودن قلبم وحشیانه می کوبد و در هر تپش تو را می خواهد,چشمهایم را می بندم ئ در خیالم تو را میسازم,تو را خندان به ساحل ذهن جوینده ام می اورم و می نشانمت کنار خودم,دستهایت را لای موهایم فرو میکنی سرم را که فقط در اندیشه ی با تو بودن است,روی زانوانت میگذاری و من همه ی وجودم را در چشمهایم جمع میکنم و در ان ساحل خیال با ولع عجیبی نگاهت میکنم. یک شبهایی تورا از عمق خاطراتم بیزون می اورم واقعی تر از همیشه تو را کنار قلب بی تاب مشتاقم مجسم میکنم دستهای سردم را که همیشه در تمنای تو هستند دروت دستهای گرم و مهربان تو میگذارم و هرم نفسهایت را عاشقانه حس میکنم یک شبهایی از شدت بی قراری ساعتها چشمهایم را میبندم و طرح چشمهایت را در ذهنم سایه روشن میزنم یک شبهایی در تاریکی شب وقتی خیلی بی تاب میشوم تو را بارها در ذهن خسته ام ترسیم میکنم و عطر تنت را در فضای سیال ذهنم استشمام میکنم, یک شبهایی مثل امشب تو را هزاران ساعت در ذهنم نقش میکنم ئر فضای تاریک پشت پلکهایم شیفته و واله ی چشمهایت میشوم و ناگهان دست دراز میکنم تا تورا حس کنم دستهایت را بگیرم و ان وقت تو دورترین رویای پشت پلکهایم میشوی تو ان لحظه دست نیافتنی ترین خواهش قلب بیتابم میشوی و قلب بیتابم تو را از من دلتنگ بیقرار می خواهد یک شبهایی برای بیقراری های قلب بی قرارم سری به پشت پلکهایم بزن! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 تیر1386ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
اگه از برخورد بد دربان هتل یا تندی تذکرات مسئول هتل یا بگیر بگیر های توی خیابون فاکتور بگیریم عصر قشنگی بود با دوستای خوبی که بعد از مدتها دیدمشون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 تیر1386ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
منو رها کن از این فکر تنهایی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 23 تیر1386ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای و من برای زندگی تورا بهانه میکنم |
|
RSS
|