تبليغاتX
JavaScript Codes شبهای بارانی من
به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید

تا چشم بهم گذاشتیم یک سال دیگه هم خیلی زود گذشت اصلا تازگیا عجیبه که اینقدر روزها با شتاب سپری میشه .

امروز اومدم راجع به نوروز بنویسم دیدم تکراری میشه قلمم کمک نکرد تا راجع به بهار بنویسم اما

وقتی میخواستم بنویسم همش به یاد خاطرات گذشته افتادم

یادم اومدم به وقتی بچه بودم و این موقع سال با چه شوقی لباس و کفش عیدم را امتحان میکردم

جدی چه روزهای خوبی بود اون روزها چقدر بهمون مزه میداد خریدن لباس و کفش

حالا که بزرگ شدم  گاهی دلم واسه اون روزا تنگ میشه,اون روزها که خرید اخر سال انگار یه مراسم مهم و بزرگ بود برامون یه شکوه خاصی داشت خرید شب عید

و چقدر ذوق همراهش بود که حالا هرچی میگردیم دیگه نیست

دم عید اصلا اون روزها مراسم خاصی داشتیم کارای کوچیک با شکوه خاص خودش همراه بود

یادش بخیر کاری که هنوز هم من را سر ذوق میاره نگاه کردن به سبزه ای که مامان سبز میکنه و ذوق کردن واسه رشد کردن اون سبزه است

اون روزها اخرین روز سال که میشد با یه شوق و هیجان خاصی می شستیم تخم مرغ رنگ میکردیم   اینم از اون کارایی بود که انگار قانون خودش را داشت

و بعد شبهای عید

وقتی همه خونه ی اقاجون جمع میشدیم و دور هم شام میخوردیم چه شبهای دلپذیری بود اون شبها

ما ادمها تا چیزی را از دست ندیم اقعا قدرش را نمیدونیم این مراسم شب عید هم واسه من همین طور بود

حالا که دیگه شب عید خونه ی اقاجون نمیریم میفهمم چه شبهای زیبایی را زود از دست دادیم.

صبح عید هم که میشد با هزار شوق لباس میپوشیدیم

اخ که چه کیفی  میداد پوشیدن اون لباسها

بابام اولین کسی بود که بهمون عیدی میداد

بعد هم اولین جایی که میرفتیم خونه ی اقاجونم بود

اقاجونم عاشق گل سنبل بود هرسال اینقدر گل توی خونه میذاشت که صدای مامان جان را در می اورد اما خونشون مثل بهشت میشد چند روز عید

روز اول عید خونشون خیلی شلوغ بود اما توی اون همه شلوغی من را میبوسید و بهم میگفت گلی بابا دستت خیلی خوبه یه چیزی اول سالی بده به من

چه روزهای خوبی بود اون سالها

اقاجونم  یک سال بزرگتر که شدم بهم گفت :گلی هر سال اخر اسفند که میشه یشین به سالی که داره تموم میشه فکر کن

ببین چند تا کار مهم انجام دادی

چه کارهایی باید انجام میدادی و نکردی

فکر کن به دوستای جدیدت  ببین چه قدر ازشون خاطره خوب داری

و مهم تر از همه ببین کی بوده که توی یک سال توی بهترین لظات و سخت ترین لحظاتت تنهات نذاشته

جمع بندی خوبی بچه ها

شما هم که مطلب را خوندین بهش فکر کنین ببینین تونستین توی سالی که رفته دوست خوبی پیدا کنید؟

تونستید کار مثبتی بکنید؟

بهترین خاطره ی سالتون را چی میدونید اصلا؟

خوشحال میشم توی نظرات برام بگید.

راستی سال نو هم مبارک سال پر از عشقی داشته باشید

دم سال تحویل واسه من هم دعا کنید.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 اسفند1385ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط سوگل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم
یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تورا بهانه میکنم

نوشته های پیشین
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
پیوندها
خلوت من(ایمان)
ردپاي بچگي (مهيار)
دریانشان(بهار)
قلب پاک(مهرگان)
فرنوش عزیز
عشق یک دروغ بزرگ(حورا)
رویای عشق(مهدی)
زمزمه های بی صدای من
حریق باد
دوماه
فریاد عشق
نمای سهراب
شمیم نو
عشق در بود ارامش
نم نم بارون چشمام
سکوت ستاره
عاشقانه
شراب تلخ(پرستو)
عشق اینترنتی
ابی من
ورزشكار باشيد (مهيار)
ارخشه
عاشقان دیوانه نیستند
زمزمه های عاشقی(الهه)
قلب سرخ(ساغر)
سارا جون
اشپز(شیرین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
JavaScript Codes