![]() |
![]() |
|
| به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید |
|
سلام به همگی راستش این نوشته من با نوشته های قبلی ام خیلی فرق داره دلیل هم داره الان هم میگم دلیلش چیه من هر موقع میخوام چیزی بنویسم باید حس نوشتن را تو خودم احساس کنم و بعد متنی بنویسم.معمولا هم متنی که مینویسم را خیلی دوست دارم دوستانم هم معمولا به نوشته هام لطف دارند. این چند روزه نمیدونم چرا حس نوشتن ندارم موضوع خاصی هم واسه نوشتن نداشتم خب حتما میگین پس چرا اپ کردم راستش یه دوستی دیشب بهم گفت خسته شده از بس اومده بلاگ و نوشته ی قبلی را خوانده به خاطر اون دوستی که مطمئنم بازم میاد الان دارم اپ میکنم هیچ پیش زمینه ی فکری هم برای نوشتم نداشتم ببخشید دیگه خب باید پیشاپیش یاد اوری کنم که ۲روز خوب سال هم داره کم کم میرسه حالا یکی اش را من میگم اون یکی را هرکس تونست حدس بزنه اولیش که روز ولنتاین یا روز عشاقه روز قشنگیه هر چند من تاحالا از کسی کادو نگرفتم تو همچین روزی ولی حس قشنگی بهم میده این روز البته یاد اوری کنم که ما توی ایران باستان جشن مشابهی داریم به اسم اسپندارمذگان توی چنین روزی که بعدا توضیح مفصلی مینویسم راجع بهش هم اقایون و فقط اقایون (قابل توجه خانوم ها) ولی خوب مثل بقیه یادگارهای باستانی ما که فراموش شده این هم مهجور مانده خلاصه که اصل تو هر چیزی به نظر من عشقه حالا چه ولنتاین چه اسپندارمذگان و البته کم کم یه روز خوب دیگه هم داره میاد اون را نمیگم دیگه خودتون حدس بزنید خب اینم از این اپ افتخاری امیدوارم بخونیش دوستی که تذکر دادی راستی تعطیلات هم داره خوش میگذره,به شما چی؟ خوش گذشته؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 بهمن1385ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای و من برای زندگی تورا بهانه میکنم |
|
RSS
|