تبليغاتX
JavaScript Codes شبهای بارانی من
به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید

یه صبح جمعه بود,خونه بر خلاف همیشه خیلی پر رفت و امد به نظر میرسد.مادر بزرگ داشت توی اشپز خونه تدارک شام را میدید,بقیه هم هر کدوم به کاری مشغول بودند.

یکی دو نفر داشتند با دردسر کرسی بزرگ و قدیمی مادربزرگ را

از زیر زمین به حال بزرگ خونه می اوردند.

تو همه ی اون شلوغی ها  یه دختر بچه ۷-۸ ساله

یه سینی پر انار جلوش گذاشته بود و داشت تند تند با دستای کوچولوش انار هارا دون میکرد و توی کاسه ابی خوشرنگ قدیمی مادربزرگ میریخت.

پدر بزرگ با اون قامت کشیده و زیباش اومد بالای سرم

نگاهی پر از مهر بهم کرد و گفت:گلی خانومم چی کار میکنی؟

با یه شیطنت خاصی گفتم:انار شب یلدا با منه اقاجون.

لبخند قشنگی زدو گفت :هیچ کس نبود انار هارا درست کنه که تو خسته نشی؟

بعدم خم شد و موهام را بوسید.عطر خوش بویش تمام مشامم را پر کرد.

بعد لبخندی زد و گفت بخاطر تو گفتم کرسی را بیارن,فقط واسه اینکه گلی من دوست داره شب یلدا کنار کرسی بشینه.

شب شد,همه اومدن و از دیدن کرسی بزرگ توی حال قشنگ خونه ذوق زده شدند.

روی کرسی پر از خوراکی بود اما اقا جون اول همه به همه انار تعارف کرد و گفت دست عروسک بابا درد نکنه با اناری که دون کرده.

وقتی خواست حافظ بخونه کنار دستش نشستم یکی از دستاش را دور کمرم حلقه کرد و من را محکم به خودش چسبوند.

بوسیدمش و بهش گفتم به اندازه همه ی دونه های انار دوستش دارم,فقط من را محکم تر به خودش چسبوند.

بعد شروع کرد از خاطرات کودکی هایش برام گفت.بهم گفت گلیه قدر این شبا را بدون شبایی که شاید بعدها براشون دلتنگ بشی

شبایی که که تکرار نشدنی هستند توی زندگیت

شبایی که حد اقل واسه یه نفر خیلی عزیزی.

بچه ها اون شبا خیلی زود گذشتن ولی

بیاین نذاریم امشب ما

شب یلدایی که میتونه یکی از بهترین خاطرات مارا بسازه الکی از دست بره.

یلدای زیبایی  داشته باشید در کنار همه ی اونهایی که دوستشون دارید و مهم تر از اون

به یاد کسایی که براتون عزیز هستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط سوگل | 

تورا خواهم

تورا تنها

که در یک گوشه از قلبت بجا مانم

نه با یک بوسه ی شیرین

نه با یک حلقه ی زرین

که تنها

برای چشمهایت اشنا مانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آذر1385ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط سوگل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم
یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تورا بهانه میکنم

نوشته های پیشین
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
پیوندها
خلوت من(ایمان)
ردپاي بچگي (مهيار)
دریانشان(بهار)
قلب پاک(مهرگان)
فرنوش عزیز
عشق یک دروغ بزرگ(حورا)
رویای عشق(مهدی)
زمزمه های بی صدای من
حریق باد
دوماه
فریاد عشق
نمای سهراب
شمیم نو
عشق در بود ارامش
نم نم بارون چشمام
سکوت ستاره
عاشقانه
شراب تلخ(پرستو)
عشق اینترنتی
ابی من
ورزشكار باشيد (مهيار)
ارخشه
عاشقان دیوانه نیستند
زمزمه های عاشقی(الهه)
قلب سرخ(ساغر)
سارا جون
اشپز(شیرین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
JavaScript Codes