تبليغاتX
JavaScript Codes شبهای بارانی من
به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید

تا حالا شده توی دلت اون گوشه ی گوشه دلت

یه حرفی داشته باشی که مثل خوره روحت را بخوره اما نتونی با کسی در میونش بذاری

شده یه حرفی تو دلت باشه و دلت بخوای با کسی راجع بهش حرف بزنی اما نتونی

نتونی به کسی کامل و واضح بگی چته.

نتونی رک و راست بگی چی ذهنت را مشغول کرده حتی به

نزدیک ترین دوستت..

تازه مجبور باشی خودتم گول بزنی,حتی به خودت بگی به یک نفر گفتم؟

من که اصلا سر از حکمت کارای خدا در نیاوردم

یهو تو اوج لحظه های شادی و امیدواریت یه اتفاقی پیش میاد که

احساس میکنی کاخ رویاهات را متزلزل کرده گاهی هم بر عکس

خدایا بازم واسه همین ها شکرت  هرچند ازت دلگیر شدم اما بازم شکرت

این جوری هم نشون میدی من ازیادت نرفتم!

۲تا از دوستام اگه بیان اینجا اینا را بخونن مطوئنم ناراحت میشن از دستم

همین الان ازتون معذرت خواهی میکنم میدونم جفتتون خیلی وقت گذاشتین

خیلی باهام حرف زدین و سعی کردین حرف دلم را بشنوید

معذرت می خوام از جفتتون که نشد اونچه که ته ته دلم بود را براتون بگم

با اینکه خیلی دلم میخواست بهتون بگم اما خب...

راستی این برف پشت سر هم این دو روزه هم بد جور کلافه ام کرده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط سوگل | 

چند شبه می خوام وبم را اب کنم اما نمیشه

راستش دست و دلم به نوشتن نمیره

اینم یه عادت بده که من دارم مثل همه ی ما که عادتهای بد داریم

این عادت بد منم اینه که فقط وقتایی که خیلی

دلم گرفته باشه و خیلی غمگین باشم

میتونم بنویسم وقتای که این جوری نباشه راحت نمیتونم بنویسم.

یادش بخیر یه دوستی داشتم همیشه وقتایی که غمگین بودم

یا از یه موضوعی خیلی عصبانی میشدم بهم سفارش میکرد افکارم را روی کاغذ بیارم.

بلاخره ادم از هرکس یه یادگاری براش میمونه اینم یادگاریه اون دوست قدیمیه واسه من.

راستش این روزا,روزای خیلی خوبیه,بعد از مدتها واقعا روزای اروم و دوست داشتنی دارم طی میکنم.

این قدر این روزا برام لذت بخشه که

گاهی من را می ترسونه

می ترسم یه روز چشم باز کنم و ببینم این روزای خوب تموم شده

یا اصلا چشم باز کنم و ببینم همه ی این روزا توی ذهنم بوده

اما با همه ی این ترس ها

این روزا واقعا روزای خوبیه شایدم واسه همینه که

این روزها اینجا کمتر سر میزنم

حتی چند روزه نتونستم دفتر خاطراتم را هم بنویسم

اما خب امشب خودم را مجبور کردم اینجا بنویسم.

راستی یه شعرم براتون انتخاب کردم اونم احتمالا امشب میذارم.

کنار اشناییت من اشیانه میکنم

                                             فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم

یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای

                                             و من برای زندگی تورا بهانه میکنم

به امید روزای بهتر        

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آذر1385ساعت 8:10 بعد از ظهر  توسط سوگل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم
یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تورا بهانه میکنم

نوشته های پیشین
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
پیوندها
خلوت من(ایمان)
ردپاي بچگي (مهيار)
دریانشان(بهار)
قلب پاک(مهرگان)
فرنوش عزیز
عشق یک دروغ بزرگ(حورا)
رویای عشق(مهدی)
زمزمه های بی صدای من
حریق باد
دوماه
فریاد عشق
نمای سهراب
شمیم نو
عشق در بود ارامش
نم نم بارون چشمام
سکوت ستاره
عاشقانه
شراب تلخ(پرستو)
عشق اینترنتی
ابی من
ورزشكار باشيد (مهيار)
ارخشه
عاشقان دیوانه نیستند
زمزمه های عاشقی(الهه)
قلب سرخ(ساغر)
سارا جون
اشپز(شیرین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
JavaScript Codes