![]() |
![]() |
|
| به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید |
|
روزی که بلاگم را باز کردم گفتم که اینجا بیشتر برام حکم یه دفتر خاطرات را داره,یه دفتر خاطرات که دوست دارم دوستانم توش نظر بدهند و همراهی ام کنند. راستش شنیدن بعضی حرفها خیلی لذت بخشه اما گفتنش بی نهایت سخته,حداقل واسه من خیلی سخته. شاید واسه همینه که امشب دارم اینجا می نویسم.چون مطمئنم اونی که باید بخونه حتما این نوشته را اینجا می خونه و یک کم گفتنش را برای من اسون تر میکنه. همیشه فکر میکردم دو تا ماه از همه ی ماههای سال زیباتر هستند.یکی ابان با اون برگهای زرد و قرمز زیباش و دیگری اردیبهشت ماه با همه ی زیبایی و طراوت بهارانه اش. هر دوتای این ماهها به نظرم ماههایی بود که ادم دلش می خواست یکی را داشته باشه تا بتونه وقتی تو هوای لطیفشون قدم میزنه بهش فکر کنه.یک کسی که فکر کردن بهش باعث شادی بشه باعث بشه قلبت یه کم تند تر بزنه و باعث بشه فکر کنی تنها نیستی. توی این چند سال هیچ موقع نتونستم این احساس را کامل توی خودم حس کنم.همیشه این دو ماه که میرسیدند یه جورایی غمگین میشدم و ناخوداگاه احساس تنهایی بهم چیره میشد. اما امسال... امسال یه دوست خیلی خوب مانع از تمام اون افکار منفی و مزاحم شد. امسال یه دوست خیلی مهربون باعث شد زیبایی های ابان ماه بیشتر از همیشه به من نمود کنه.حضور این دوست بود که باعث شد امسال زیبایی های این ماه را اونجوری که همیشه توی ذهنم تصویر میکردم احساس کنم. دوستی که شاید خودش هرگز نفهمیده باشه چقدر حرفاش,دلگرمی هاش,مهربونی های ریز و درشتش یا حتی حساسیت ها و عصبانی شدن هاش روی من تاثیر مثبت داشته اینا را اینجا نوشتم چون گفتن اینا به خودش خیلی سخت بود اما دوست داشتم بدونه چقدر روی من تاثیر داشته دوست داشتم بدونه واسه من خیلی عزیزه انقدر عزیز که تمام ذهن من را پر کرده. دوست عزیز من که زیباترین پاییز عمرم را به من هدیه کردی پاییزهایت همیشه عاشقانه باد!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 آذر1385ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای و من برای زندگی تورا بهانه میکنم |
|
RSS
|