![]() |
![]() |
|
| به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید |
|
از خانه بيرون مي زنم اما کجا امشب شايد تو مي خواهي مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سايه ها روي درخت شب مي جويم اما نیستي در هيچ جا امشب مي دانم آري نيستي اما نمي دانم بيهوده مي گردم بدنبالت ‚ چرا امشب ؟ هر شب تو را بي جستجو مي يافتم اما نگذاشت بي خوابي بدست آرم تو را امشب ها ... سايه اي ديدم شبيهت نيست اما حيف ايکاش مي ديدم به چشمانم خطا امشب هر شب صداي پاي تو مي آمد از هر چيز حتي ز برگي هم نمي آيد صدا امشب امشب ز پشت ابرها بيرون نيامد ماه بشکن قرق را ماه من بيرون بيا امشب گشتم تمام کوچه ها را ‚ يک نفس هم نيست شايد که بخشيدند دنيا را به ما امشب طاقت نمي آرم ‚ تو که مي داني از ديشب بايد چه رنجي برده باشم ‚ بي تو ‚ تا امشب اي ماجراي شعر و شبهاي جنون من آخر چگونه سرکنم بي ماجرا امشب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 0:6 قبل از ظهر توسط سوگل |
|
|
می خواستم برای تو چیزی ولی نشد پیراهن سپید و تمیزی ولی نشد من باشم و تو باشی و باغ و دو صندلی من باشم و تو باشی و میزی ولی نشد سوغات جاده های سفر را بیاورم بنشینم و تو چای بریزی ولی نشد می خواستم برای خودم دست و پا کنم از چنگ عشق راه گریزی ولی نشد یا لا اقل بدون تعارف بگویم از اینکه برای من چه عزیزی ولی نشد گفتی بخند و قول بده بعد از این دگر در پیش چشمم اشک نریزی ولی نشد گفتم قبول کن که کسی عاشق شده می خواسته برای تو چیزی ولی نشد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 آبان1385ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط سوگل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای و من برای زندگی تورا بهانه میکنم |
|
RSS
|