تبليغاتX
JavaScript Codes شبهای بارانی من
به عاشقانه ی شبهای بارانی من خوش اومدید

امروز تا حدود ۶ کلاس داشتم از دانشگاه که اومدم بیرون نهتاب قشنگی بود

توی عالم خودم بودم  و داشتم به این فکر میکردم که شببای مهتابی بهترین شبها هستند واسه عاشقی

بهترین شبا واسه ی دل باختن و دل لرزیدن

یه لحظه توی همین حال و هوا بودم

دیدم یه پسر و دختر دارند می دوند و پسره داد میزنه فرار کن برو نمون

دختر را توی بغلم گرفتم گریه کرد و گفت جلوتر بگیر بگیره داشتیم فرار میکردیم که نگیرنمون

بعد هم تند و سریع بین جمعیت پنهان شد

رفتم جلوتر دیدم یه مینی بوس سر چهار راه گذاشتن طرح مباره با مفاسد اجتماعی

و مردی سرش را بیرون اورد و داد زد بپوشون موهاتو

مقنعه ام را جو کشیدم و بعد

دیدم به ۲ تا دختر ۱۶-۱۷ ساله گیر داد یه کم شلواراشون بالاتر ساق پاشون بود

با چه داد و قالی اینهارا کرد تو ماشین  دختر ها گریه میکردن و مادرشون را

صدا می زدند.مردم نااحت نگاه می کردند و من بغض کرده ایستاده بودم

پسر بچه ای کتم را کشید و دسته ای گل به سویم دراز کرد و گفت

خانوم یه شاخه بخر تورو خدا بخر

من ناگهان بغضم شکست

دلم سوخت توی ذهنم چند تصویر باهم هجو م اوردند

تصویر دختر و پسری که از ترس مامورها فرار میکردند

تصویر دختر بچه های کم سنی که به خاطر چند سانت کوتاهی شلوار مثل کبوتران اسیر در دست کفتار جیغ می زدند

تصویر پیر مردی که از حرص عصایش را به زمین می کوبید و بغضش در چشمان بی فروغش

فرو میشکست

تصویر جوانی که نا امیدانه سر تکان میداد و لبهایش را می جوید

تصویر مادری که در ماشین فرزندش بیمار بود و مامورها ماشینش را بازرسی می کردند

و بعد

دلم سوخت برای خودم,برای هم نسلانم

برای تمام انها که دوست دارند از شبهای مهتابی خاطره ای عاشقانه داشته باشند و

عده ای نمی گذارند

همین طور که اشکهایم فرو چکید با خود زمزمه کردم:

روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه سکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زخهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
 صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیسم
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
 در کویری سوت و کور
در میان مردمی ب ا این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است 
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آبان1385ساعت 10:4 بعد از ظهر  توسط سوگل | 


زمین تا اسمان فرق است چاه اینجاست ماه انجا

خدایا خوش به حال ماه گاه این جاست گاه انجا

زلیخای من انجا که تو هستی عشق ممنوع است

ولی من زیر چشمی میکنم گاهی نگاه انجا

زلیخا بو سه های ابدارت را نمی خواهم

به کنعان باز میگردم که چاه انجاست ماه انجاست

کجا می گردی ای درویش یک شب دل به دریا زن

که راه انجاست شاه انجاست  یعنی شاهراه انجاست

شکستم توبه ی خود را به یک گندم نمی خواهم

بهشتی را که یک ارزن نمی ارزد گناه انجا

کنار چشمه پنهانی قراری با خدا دارم

دلی شاید برایم کرده باشد رو به راه انجا

دلم لرزید پای چشمه پایم ماند از رفتن

نمی دانم چه با من کرد ان چشم سیاه انجا

کنار چشمه پای نخل جبراییل می خندد

جلوتر می روم مریم نشسته پا به ماه انجا

شعر از مهدی جهاندار

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط سوگل | 

هالوین یکی از جشن های سنتی مغرب زمین است که طی سالهای اخیر در اثر گستردگی رسانه ها

و غرب گرایی جامعه ما

ارام ارام به کشور ما هم وارد شده است.هرچند این جشن در ایران

به شهرت و محبوبیت جشن ولنتاین نرسیده است اما

هر سال تعداد بیشتری را جذب خود می کند.

و اما تاریخچه این جشن:

جشن هالووین که از دوهزار سال قبل تاکنون در چنین روزی میان غربیان برگزار می‌شود، بیان کننده اعتقاد پیشینیان آنان به جهان آخرت است. آخرین روز ماه اکتبر (نهم آبان ماه) زمان برگزاری یکی از جشن‌های مذهبی در کشورهای اروپایی و آمریکایی است که به نام هالووین (Halloween) یعنی روز همه مقدسین معروف است. بنیانگذاران این جشن قوم سلتی بودند که سال‌ها پیش از میلاد مسیح در ایرلند و شمال فرانسه زندگی می‌کردند. به روایت این قوم آغاز سال میلادی اول نوامبر است و با این اعتقاد آخرین شب سال یعنی سی و یکم اکتبر را زمان یادآوری از ارواح درگذشتگان قرار دادند و به این ترتیب جشنی برپا می‌کردند، همگی دور هم جمع می‌شدند، آتش می‌افروختند، قربانی می‌کردند و هر کس هر غذایی داشت با دیگران قسمت می‌کرد و همگی بر سر یک سفره می‌نشستند چراکه بر این باور بودند که در این شب راه میان دو جهان باز می‌شود و ارواح درگذشتگان‌شان نیز در این جمع حاضر می‌شوند و ارتزاق می‌کنند؛ پس کسانی که با سخاوت بیشتری در این جشن شرکت می‌کردند مورد شفاعت درگذشتگان نزد خداوند قرار گرفته و تا پایان آن سال از گزند بدی‌ها و بلاها در امان می‌ماندند.

از دیگر مراسمی که در این بخش برگزار می‌شد که البته هر کدام بعدها تغییر کرده و به شکلی کاملاً دگرگون درآمد، می‌توان به این موارد اشاره کرد: پوشیدن لباس‌هایی از پوست سر حیوانات، پیشگویی توسط کشیشان، خوردن سیب که سمبل پومانا (خدای میوه و درخت) بود و بردن باقی مانده‌های آتش و خاکستر به خانه‌ها با این نیت که آنها را از بدی‌ها و از سرمای زمستانی که در پیش بود در امان بدارد. در انتها کشیش‌ها با شب زنده‌داری، دعا و نماز آخرین شب سال را به پایان برده و ارواح مقدس را از برزخ به بهشت رهمنون می‌کردند. پس از گذشت سالیان دراز و با حمله رومی‌ها به این منطقه آیین‌ هالووین دچار تغییراتی شد که ورود مسیحیان کریستین به این سرزمین و اختلاط عقاید آنها به یکدیگر در این تغییرات بی‌تأثیر نبود تا آنجا که کم‌کم «شب همه مقدسین» دیگر تنها متعلق به ارواح پاک نبود بلکه شیاطین و ارواح خبیثه را نیز در این جشن حاضر می‌دانستند. از این رو برخی از مردم در جشن هالووین لباس‌های عجیب و ترسناک می‌پوشیدند تا در برابر ارواح گناهکار ایستادگی کنند و به شکلی نمادین آنها را ترسانده و از میان خود برانند. رفته رفته با شکل گیری زندگی شهری، کشاورزان تنها قشری شدند که مصرانه این جشن را برگزار می‌کردند و برای آن به در خانه‌ها می‌رفتند و طلب غذا و خوراک برای پذیرایی در جشن می‌کردند. در همین دوران موضوع تریت (رفتار نیک: treat) و تریک (حیله و نیرنگ: trick) پیش آمد، به این صورت که اگر کسی سخاوت به خرج می‌داد و چیزهای بیشتری به هالووین اهدا می‌کرد برای او یک کار نیک انجام می‌دادند و هر کس کالا یا خوراک قابل توجهی نمی‌داد او را به سخره و بازی می‌گرفتند. اوایل سده ۱۹ بسیاری از ایرلندی‌ها به آمریکا مهاجرت کردند و به این ترتیب بسیاری از آیین‌ها و اعتقاداتشان بار دیگر دچار تغییر و تحول شد به عنوان مثال آمریکایی‌ها حضور شیاطین و ارواح گناهکار در هالووین را بیشتر مورد استقبال قرار دادند و بیشتر سمبل‌هایی که برای آن در نظر گرفتند ترسناک و خشن بود تا آنجا که شرارت و شیطنت در این شب کاملاً عادی و معمولی به نظر می‌رسید. گاه پیش می‌آمد که راه مردم را می‌بستند، به در خانه‌ها سبزی و میوه پرتاب می‌کردند، با سنگ و کلوخ دودکش‌ خانه‌ها را مسدود می‌کردند و دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند با این عنوان که این اتفاقات ناشی از حضور ارواح موذی و شیاطین است و آنها هستند که مرم را «تریک» می‌کنند. این اعمال باعث شد برگزاری هالووین در آمریکا برای مدتی متوقف و مسکوت بماند و پس از آن برای اولین بار به طور رسمی در سال ۱۹۲۰ به شکلی متعادل در آمریکا، هالووین جشن گرفته و به عنوان یک روز مذهبی شناخته شد. هر چند که باز هم این مراسم با آنچه در ذهن و نیت پدید آورندگان قدیمی آن بود بسیار متفاوت برگزار شد.

هالووین در کشورهایی چون ایرلند و اسکاتلند همچنان یکی از روزهای مذهبی و محترم به شمار می‌رود و با برگزاری این جشن کم‌کم به استقبال کریسمس و میلاد حضرت عیسی می‌روند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط سوگل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
کنار اشناییت من اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم
یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای
و من برای زندگی تورا بهانه میکنم

نوشته های پیشین
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
پیوندها
خلوت من(ایمان)
ردپاي بچگي (مهيار)
دریانشان(بهار)
قلب پاک(مهرگان)
فرنوش عزیز
عشق یک دروغ بزرگ(حورا)
رویای عشق(مهدی)
زمزمه های بی صدای من
حریق باد
دوماه
فریاد عشق
نمای سهراب
شمیم نو
عشق در بود ارامش
نم نم بارون چشمام
سکوت ستاره
عاشقانه
شراب تلخ(پرستو)
عشق اینترنتی
ابی من
ورزشكار باشيد (مهيار)
ارخشه
عاشقان دیوانه نیستند
زمزمه های عاشقی(الهه)
قلب سرخ(ساغر)
سارا جون
اشپز(شیرین)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
JavaScript Codes